عبد الجليل قزوينى رازى
446
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
نبودى ؛ پس بمنزلت آن آمد كه خداى تعالى گفت : إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا ، تا « 1 » خواجه چون اين حجّت بشنود بدان تهمت مغرور نشود كه حساب قيامت نه به حكم شماست ؛ به حكم خداست ، وَ وُفِّيَتْ كُلُّ نَفْسٍ ما كَسَبَتْ وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ « 2 » . فصل امّا بدان اى برادر كه اين فصلى است مبتدا بمعارضهء آن فصل كه خواجهء نوسنّى آورده است كه مذهب رافضى بخانهاى ماند كه آن را چهار حدّ باشد و ما بنوشتيم و جواب گفته شد و اين فصل ببدل آن نوشته آمد تا هركس مىخواند مىداند ؛ و الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ . * اوّلا بدان اى برادر كه مذهب اين مصنّف انتقالى نوسنّى رافضى بدهء سنّى شده ماننده است بسرائى كه اساسش از جبر است ، و بنيادش از تشبيه ، و ديوارش همه از قدر است ، و سقفهايش از بغض آل مصطفى است ، و درش در كوى جفا و تعصّب و هوا است ، و در آن سراى چهار صفّه است يك صفّه صفت جهودى دارد ، و دوم صفّه صفت ترسائى ، و سيوم صفّه صفت گبركى ، و چهارم صفّه صفت ملحدى دارد اگر حدود سراى مختلّ باشد چنان كه او خود در رافضيى گفته است آن نقصان نكند كه اندرون سراى بدين مختلّى باشد چنان كه بيان كرده شود . اوّلا آن صفّهاش كه صفت جهودى دارد آنست كه جهودان گفتند : موسى و هارون دو برادراند فرستادگان خداى ؛ يكى نبى است و يكى وزير ، گفتند : موسى را قبول كرديم امّا از هارون برگشتند و او را تنها رها كردند تا او اين شكايت چون موسى از ميقاتگاه بازآمد برين وجه كه قرآن خبر مىدهد مىگيرد « 3 » كه : يا ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِي وَ كادُوا يَقْتُلُونَنِي « 4 » كذلك مجبّران و خوارج امّت رسول را گفتند : قبول كرديم و برادرش و وصيّش را قبول نكردند و ازو برگشتند ؛ و بآخرش بكشتند ، و بسه چيز بجهودان مشابهت كردند :
--> ( 1 ) - ث م ب : « اما » . ( 2 ) - ذيل آيهء 25 سورهء مباركهء آل عمران . ( 3 ) - م ب : « ميكرد » . ح د : « كرد » ( 4 ) - از آيهء 150 سورهء مباركهء اعراف .